تمرکز این گفتوگو بر ادبیات افغانستان است؛ بر شعر، رمان و متنهای نویسندگان این سرزمین؛ بر بهترین کتابهایی که در این جغرافیا منتشر شدهاند، متنهایی که آفریده شدهاند و روایتهایی که شکل گرفتهاند. این گفتوگو شما را با ادبیاتی روبهرو میکند که بسیاری بر این باورند دستکم گرفته شده، بخش بزرگی از آثار آن خوانده نمیشود و داشتههایش کمتر مورد نقد و بررسی قرار میگیرد.
اما پرسشهای اصلی این است: ادبیات افغانستان چه داشتهها و چه کاستیهایی دارد؟ برجستهترین نویسندگان آن چه کسانیاند و مهمترین آثارشان کداماند؟ ادبیات پساطالبانی و ادبیات عصر هوش مصنوعی تا چه اندازه قابل تامل است و چه چیزی این ادبیات را زنده نگه میدارد؟
برای پاسخ به این پرسشها با جواب، شاعر، داستاننویس، منتقد ادبی و از چهرههای فعال عرصه ادبیات افغانستان، گفتوگو کردهایم.
جواب کیست؟
سلطان، مشهور به جواب، در مهر ۱۳۳۷ خورشیدی در شهرستان بازارک ولایت پنجشیر متولد شد. آموزشهای دینی را نزد بیبی آتون در هرات فراگرفت، دورههای ابتدایی و متوسطه را در مدارس هرات و کابل گذراند و از مدرسه نجات کابل فارغالحصیل شد. او پیش از آنکه تحصیلاتش را در دانشکده داروسازی دانشگاه کابل به اتمام برساند، به پاکستان مهاجر شد.
سالار در نوجوانی به شعر و سیاست روی آورد و در جریانهای چپ، از جمله «اخگر»، «سرخا» و «ساما»، فعالیت کرد. او شاعر، داستاننویس و منتقد ادبی است. بسیاری از شعرهایش بازتابدهنده آرمانهای «ساما» و دیگر سازمانهایی است که در آنها فعالیت داشته است.
اولین شعرهایش را به واصف باختری عرضه کرد و مورد تشویق او قرار گرفت. پس از آن، بیشتر به شعرسرایی پرداخت. اولین دفتر شعرش با عنوان «آخرین وخشور» در بهار ۱۳۸۴ خورشیدی منتشر شد.
او در سالهای متمادی در بخشهای گوناگون فرهنگی و رسانهای فعالیت کرده، مسوولیتهای مختلفی بر عهده داشته و آثار متعددی در زمینه شعر، داستان و نقد ادبی منتشر کرده است.
فعالیتها و مسوولیتها
- سردبیر شورای نویسندگان افغانستان (شنا)
- دبیر ماهنامه «رستاخیز» و ماهنامه «رودکی» در آلمان
- همکار نشریههای «امید»، «کیهان»، «نقد و آرمان»، «کاوه» و «روشنی»
- همکار رادیو زن (سویدن)
- همکار رادیو دری (مشهد)
- همکار تلویزیون طلوع (برنامه «کاخ بلند»)
- سخنگو و مسوول دفتر فرهنگی و مطبوعاتی کابلبانک
- مترجم رسمی در بخش خدمات اجتماعی و امور پناهندهگان در آلمان
آثار
شعر
- مسعود در آیینه شعر ـ دهلی، ۱۳۸۲
- آخرین وخشور ـ هالند، ۱۳۸۴
- خاکستر صدا ـ هالند، ۱۳۸۶
- بر تن تنای تن ـ کابل، ۱۳۸۸
- یکدست بیصدا ـ هالند، ۱۳۹۱
- زندگی صبح قشنگیست ـ هالند (الکترونیکی)، ۱۳۹۲
زبانشناسی
- پارسیستیزی در افغانستان ـ پیشاور، ۱۳۷۹
- از زبان تا ادب پارسی ـ مونیخ، ۱۳۸۰
- پژوهشی در گستره زبان ـ هالند، ۱۳۸۴
- جدال بر سر واژهها ـ هالند (الکترونیکی)، ۱۳۹۲
نقد ادبی
- جستارها و نوشتارها ـ دهلی، ۱۳۷۹
- پنجشیر در آیینه فرهنگ ـ هالند، ۱۳۸۷
- روایتی از ما در حدیث دیگران ـ هالند، ۱۳۸۷
- ادبیات معاصر افغانستان به روایت دیگر ـ کابل، ۱۳۸۹
- پسا باختری ـ هالند (الکترونیکی)، ۱۳۹۲
- پنجرههای ناگشوده ـ جلد اول
داستان و رمان
- آنسوی کابوس و روایت
- نامش را خودت بگذار
- آدمها و رویاها
- گزارش صفر
- پارادایس (رمان به زبان آلمانی)
عزیزپور اکنون مشغول نگارش رمان «پس از خداحافظی» است.
سؤال: ادبیات چیست و ادبیات آزاد چه اهمیتی دارد؟
جواب: دشواری پاسخگویی به تعدادی از پرسشها در خودِ طرح آنها نهفته است. این دشواری زمانی برجستهتر میشود که اعتقاد و سنت، خود از موانع رسیدن به پاسخی روشن باشند. برای نمونه، در نگرش دینی گفته میشود: «خداوند جهان را آفرید و به هر چیز نامی نهاد و انسان با آموختن نامها، راه شناخت هستی را آغاز کرد.» در حالی که در سنت یونانی، لوگوس ــ یعنی عقل، گفتار و استدلال ــ از تواناییهای ذاتی انسان به شمار میآید و دستور زبان، منطق و نظریههای زبانی حاصل تامل و تجربه انسانها هستند.
بر بنیاد این دیدگاه، زبان، دستور زبان و نظریههای زبانی زاده اندیشه، تجربه و زندگی اجتماعیاند. انسان نام میگذارد، مفهوم میسازد و قواعد زبان را صورتبندی میکند. در این نظریه، خداوند موضوع تبیین زبان نیست و نه منبع صدور واژهها؛ بلکه عقل و کنش انسانی در مرکز این سازوکار قرار دارد.
دوم، مساله واژهها، مفاهیم و بهویژه ترمینولوژی یا اصطلاحات تخصصی مطرح است. در نگرش سنتی و دینی، این مفاهیم در بسیاری موارد از شفافیت لازم برخوردار نیستند؛ زیرا بسیاری از آنها، به جای آنکه در چارچوبی تاریخی، زبانی و معرفتشناختی بررسی شوند، در پیشفرضهای ایمانی و قدسی درجا میزنند و مانع رویکردهای متکثر و تفسیرهای انسانی میشوند.
این مساله از دو سرچشمه برمیخیزد: یکی به متون مقدس و کتابهای دینی بازمیگردد و دیگری به شناختشناسی فلسفی و نظام نشانههایی که مکتوب میشوند و Literatur نام میگیرند.
از اینرو، پرسش «ادبیات چیست؟» را میتوان، کموبیش، از دو منظر متفاوت بررسی کرد.
یک. ادبیات بر بنیاد اصول ثابت اخلاقی و دینی
در نگرش سنتی، ادبیات معمولاً با حقیقت، اخلاق، حکمت، تربیت و ارزشهای دینی یا فرهنگی پیوند دارد. در این دیدگاه، اثر ادبی تنها به دلیل زیبایی زبانی، ادبیات به شمار نمیآید؛ بلکه باید حامل فضیلت، معنا یا حقیقتی فراتر از خود نیز باشد.
دو. ادبیات بر بنیاد نظریهها
در نگرش مدرن و معاصر، ادبیات نه بر بنیاد یک اصل ثابت، بلکه از خلال نظریههای گوناگون تعریف میشود. فرمالیستها بر زبان و فرم تکیه میکنند؛ ساختارگرایان بر روابط درونی متن و نظام نشانهها تاکید دارند؛ پساساختارگرایان بر چندگانهگی و سیالیت معنا انگشت میگذارند و جامعهشناسان، ادبیات را در پیوند با زمینههای اجتماعی و تاریخی بررسی میکنند.
از این منظر، ادبیات نه یک جوهر ثابت، بلکه مفهومی تاریخی، فرهنگی و نظری است که تعریف آن با دگرگونی افقهای فکری، روشهای خوانش و نظامهای معرفتی تغییر میکند.
آنگونه که آمد، ادبیات در نگرش سنتی با معیارهای ثابت حقیقت، اخلاق و حکمت سنجیده میشود؛ اما در نگرش مدرن، موضوعی نظری است و چیستی آن بسته به ایدهها، نظریههای ادبی و چارچوبهای تفسیری معنا مییابد.
به باور من، ادبیات از ایده ادبی و «ادبیت» بال و پر میگیرد؛ در غیر آن، درک ما از چیستی امر ادبی گنگ میماند و در غبار عادت، پیشداوری و غریزه ناپیدا میشود.
ادبیات امروز، ادبیات پساطالبانی، پسااستعماری و ادبیات عصر هوش مصنوعی است؛ ادبیاتی که در میانه دگرگونیهای شتابناک جهان معاصر میکوشد از بحران فساد، بحران زبان و دیگر گسستهای تاریخی فراتر رود، بر بندها و قیدهای بازدارنده خط بطلان بکشد و همچنان به آزادی انسان، آزادی اندیشه و آفرینش زبانی وفادار بماند.
از این منظر، ادبیات نه بازتاب صرف واقعیت، بلکه کنشی انتقادی و آفریننده است؛ کنشی که جهان را نه فقط آنگونه که هست، بلکه آنگونه که میتواند باشد، پیش روی ما میگشاید.
ریشه بسیاری از بحرانها و گونههای فساد را میتوان در فساد زبان و ادبیات جستوجو کرد. این فساد تنها به دستگاه دروغپراکنی محدود نمیشود، بلکه وضعیتی فراگیر است که بر کلیت جامعه سایه میافکند؛ وضعیتی که در آن واژهها از معنا تهی میشوند و متنها به ابزار قدرت، تجاوز، غارت و فرمان امیر فروکاسته میشوند.
در چنین وضعیتی، صداهای مستقل حذف و خاموش میشوند و فرهنگ گفتوگو جای خود را به زبان چماق و شلاق میدهد. زبان دیگر وسیله تفاهم، تفکر و آفرینش نیست، بلکه به ابزاری برای اطاعت، تهدید و سرکوب بدل میشود.
ادبیات و زبان آلوده به فساد، همصدا با اختناق و ترس، انسانهایی جبون، ریاکار و فرمانبردار پرورش میدهند؛ انسانهایی که به جای اندیشیدن و پرسیدن، به اطاعت از فرمان امیر و هراس از شلاق او خو میگیرند. از همینرو، دفاع از آزادی زبان و استقلال ادبیات تنها یک مساله فرهنگی نیست، بلکه پیششرط آزادی انسان و رهایی جامعه از چرخه استبداد و فساد نیز به شمار میآید.
در چنین جامعهای، اختناق و ترس چنان ریشه میدواند که انسانها حتی از سایه خویش نیز بیمناک میشوند. در این میان، ادبیات مصلحتاندیش، ملاحظهکار و همنوا با دستگاههای استخباراتی نیز استقلال و اصالت خود را از دست میدهد و چون بوقلمونی رنگ عوض میکند. چنین ادبیاتی، به جای آنکه زبان حقیقت، آزادی و نقد باشد، به پژواک قدرت تبدیل میشود و رسالت انسانی و فرهنگی خویش را فرو میگذارد.
از همینرو، دفاع از آزادی زبان و استقلال ادبیات تنها یک مساله فرهنگی نیست، بلکه پیششرط آزادی انسان و رهایی جامعه از چرخه استبداد، فساد و خاموشی نیز به شمار میآید.
سؤال: سیر ادبیات افغانستان چگونه است؟
جواب: در گام نخست، این پرسش بسیار کلی و مبهم است و پاسخ آن دستکم به اندازه یک کتاب قطور مجال میطلبد. اگر از گفتمان نامهایی چون «آریانا» و «خراسان» بگذریم ــ هرچند هر یک در جای خود نیازمند دقت و بررسیاند ــ باز هم با مشکل دیگری روبهرو میشویم که در پاسخ پرسش نخست به بخشی از آن اشاره کردم.
میرسیم به سیر ادبیات؛ موضوعی که در نهایت به تاریخ ادبیات افغانستان گره میخورد. با وجود کاستیهای جدی، متنها و کتابهایی در این زمینه نوشته شدهاند. نگارنده در کتاب «ادبیات معاصر افغانستان به روایت دیگر»، ذیل بحث «ضرورت بازنویسی تاریخ ادبیات افغانستان»، در صفحه ۱۱ آوردهام: «ضرورت بازنویسی تاریخ ادبیات افغانستان برخاسته از یک نیاز بنیادی است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. اگرچه در این زمینه پژوهشگرانی چون محمدکریم نزیهی، میرغلاممحمد غبار، صفا، نعیمی، زهما، دکتر جاوید، پروفیسور سرور همایون، عبدالقیوم قویم، علی رضوی، حسین نایل، حسین بهروز، محمدعثمان صدیقی، اسدالله حبیب، رهنورد زریاب، لطیف ناظمی، پویا فاریابی، ناصر رهیاب، حسین فرهمند، پروین سینا، عبدالحی حبیبی، حیدر ژوبل و تعدادی دیگر آثاری پدید آوردهاند، اما به استثنای اندک مواردی، این آثار از کاستیها و پارهای نادرستیها خالی نبودهاند؛ از همینرو، بازنویسی تاریخ ادبیات افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورتی اجتنابناپذیر به نظر میرسد.»
این داوری، نسبت به تاریخ ادبیات ایران، طبعا تفاوتهایی دارد. بسیاری از منتقدان، آثاری چون تاریخ ادبیات در ایران اثر Edward Granville Browne و پژوهشهای Ehsan Yarshater را در شمار منابع مرجع دانستهاند؛ با این همه، این داوری نیز همچنان نیازمند نقد و بازنگری جدی است.
عیب برجستهای که بخش عمده این متون را دربر گرفته، غلبه دیدگاه ناسیونالیستی و پراکندهگی در روشهای پژوهش و تحقیق است. این کاستی را حتی در برخی آثار مرجع، چون سبکشناسی و موسیقی شعر نیز میتوان مشاهده کرد.
با اندکی آسانگیری، دهههای چهل و پنجاه خورشیدی را میتوان از درخشانترین دورههای ادبیات فارسی دانست. در ایران، این دوره با شکلگیری جریانهای جدی نقد ادبی تداوم یافت و ماندگار شد؛ اما در افغانستان، به دلیل خلأ نقد جدی، دستاوردهای آن دوران آنگونه که شایسته بود به نسلهای بعدی منتقل نشد. خوش درخشید، اما دولت مستعجل بود.
از آن پس، بهویژه در سالهای سلطه طالبان، ادبیات و نوشتار با نوعی زوال و فروکاست روبهرو شدند؛ وضعیتی که میتوان آن را، به تعبیری، سقوط به «درجه صفر نوشتار» دانست.
با این همه، روزنههایی نیز وجود دارد. یکی از این افقها، ادبیات پساطالبانی، ادبیات پسااستعماری و ادبیات عصر هوش مصنوعی است و دیگری، بازخوانی خلاق و امروزی شاهکارهای ادبی و کشف لایهها و دلالتهایی که هنوز برای ما پوشیده و سر به مهر ماندهاند.
ادبیات مدرن، بیش از هر چیز، هنر کشف تفاوتهاست؛ نه آنکه پای در جای پای دیگران بگذارد و تمایزها را نادیده بگیرد. نوآوری ادبی از دل همین تفاوتها، خوانشهای تازه و افقهای نو معنا زاده میشود.
سؤال: به کدام نویسنده یا کتاب بیش از اندازه توجه شده است؟
جواب: به گمان من، به هیچ نویسنده و اثری بیش از اندازه توجه نشده است. اگر منظور، واکنشهای دیجیتالی، تبلیغاتی و نمایشهای رسانهای باشد، بخش بزرگی از آنها حاصل بدهبستانهای فرهنگی، مناسبات شخصی و گاه ملاحظات دوستانه است.
بسیاری از این متنها اساساً خوانده نمیشوند؛ اما همین که بوی توهین، دشنام یا جنجال از آنها به مشام برسد، ناگهان در کانون توجه قرار میگیرند و بازارشان گرم میشود. از اینرو، چهبسا نام یک اثر بیش از خود اثر دستبهدست شود و حاشیه جای متن را بگیرد.
از سوی دیگر، این میزان توجه، در مقایسه با استقبال از متنهای بازاری و مصرفی، چندان چشمگیر نیست و کمتر میتواند حس و وجدان جمعی را تکان دهد.
شاید یکی از دلایل این وضعیت آن باشد که ما مردمانی احساساتی هستیم و حوصله خواندن متنهای دشوار و جدی را کمتر داریم. اما اگر پای سرگرمی، جنجال و حاشیه در میان باشد، ماجرا فرق میکند؛ آنگاه مخاطب فراوان است و استقبال نیز گسترده.
اگر از سر و صداهای رونمایی کتاب و بزرگداشتهای نمایشی تعدادی از نویسندگان بگذریم، باید گفت که ما کمتر نویسندهای را جدی گرفتهایم و به کمتر اثری مسوولانه توجه کردهایم.
سؤال: داستان و رمان در افغانستان تا چه اندازه رشد یافته است؟
جواب: از میزان علاقهمندان آن میتوان تا حدودی به این پرسش پاسخ داد.
سؤال: ما رماننویسِ خوبی داریم؟ چه کسانی؟
جواب: این روزها هر کس برای خودش رماننویس خوبی است و رماننویس بد، دیگراناند. تا زمانی که با ایده رماننویسی، نظریههای ادبی و معیارهای نقد آشنا نباشیم، حال و روزگار ما نیز چنین خواهد ماند.
سؤال: توجه شعر و داستان ما بیشتر معطوف به چیست؟
جواب: اگر موارد استثنا را کنار بگذاریم، بیشتر معطوف به نام و نشان، شهرت و بازار است. سر و صدا، نمایش و گرفتاریهای روزمره، بخش بزرگی از مشغولیت ما را میسازند؛ همانگونه که در آن سخن معروف آمده است:
ما سیل بردگانیم که به کف دریا دست میاندازیم.
سؤال: ادبیات ما تا چه اندازه توانسته است خشونت را مهار کند؟
جواب:تا همان اندازه که خود نیز به خشونت آلوده و مبتلا شده است.
سؤال: دوستنداشتنیترین شخصیت ادبی برای شما؟
جواب: با کینه و نفرت نمیتوان نوشت و کار ادبی را پیش برد. وقتی مینویسی، باید کسی در درونت عاشق زندگی و انسان باشد.
سؤال: کدام کتاب مشهور را نخواندهاید؟
جواب: اصولاً کتاب مشهور نمیخوانم؛ کتابهایی را میخوانم که همواره در دسترس من باشند و از خواندن آنها دلسرد و خسته نشوم. در برابر بازار، تبلیغات و هیاهوی آن بسیار حساسم. نمیدانم بیگانه را چند بار خواندهام، مسخ را، محاکمه را و …
کتابهایی را که با زور دلار و حمایت مراکز زر و ریا بر سر زبانها میافتند، نمیخوانم.
سؤال: اگر بپرسم، ما چرا ادبیات افغانستان را بخوانیم؛ پاسخ شما چه خواهد بود؟
جواب: به خاطر عبور از این ادبیات و برای کشف بکر و امروزین ظرفیت شاهکارهای ادبی ما.
سؤال: فکر میکنید آثار کدامیک از نویسندگان معاصر ما تا صد سال بعد هم خوانده میشوند؟
جواب: این روزها به همین پرسش فکر میکردم. به گمانم یکی از این آثار، «اژدهای خودی» بهاءالدین مجروح است؛ متنی منحصر به خود؛ متنی میانرشتهای که آمیزهای است از روایت داستانی، جستار، رساله فلسفی، عرفان، روانشناسی، سیاست و ادبیات، با زبانی نمادین، شاعرانه و تمثیلی.
در این متن، انسان در خود تعریف نمیشود، بلکه در دیگری؛ در واقع، انسان خودبنیاد نیست، بلکه هستیبنیاد است. انسان در هستی است که معنا پیدا میکند.
در این آینهداری متن، انسان خودشیفته و لگامگسیخته افغانستانی بهخوبی تصویر شده است و هزار راز سر به مهر دیگر نیز در آن به هم پیوسته و سیمای رنگین انسان امروز را رقم زده است. نکتهای که این متن را ماندگار میسازد، همانا زبان نمادین، تمثیلی و شاعرانه آن است؛ زبانی که متن را در هر بار خوانش، به رنگی دیگر درمیآورد.
پرسشهای سریع
سؤال: رهنورد زریاب یا اکرم عثمان؟
جواب: از نظر تکنیک، زریاب و از نظر زبان و اجرای زبانی، اکرم عثمان.
سؤال: سپوژمی زریاب یا خسرو مانی؟
جواب: دشت قابیل سپوژمی زریاب را خواندهام؛ زمانی که هنوز به صورت شبنامهای دستبهدست میشد. خسرو مانی، جوانی دوستداشتنی و بااستعداد است؛ اما شکوفایی کامل استعداد ادبی، به زمان و تجربه بیشتری نیاز دارد.
سؤال: قهار عاصی یا واصف باختری؟
جواب: عاصی با شور و حس شاعرانهاش به یاد میماند؛ واصف باختری اما با ژرفای اندیشه، آگاهی نظری و معماری استوار شعرش.
سؤال: اسدالله حبیب یا مریم محبوب؟
جواب: مریم محبوب را از زمانی میشناسم که سردبیر هفتهنامه زرنگار در کانادا بود. من نیز در آن زمان همکار قلمی این نشریه بودم. اسدالله حبیب را نیز از زمانی میشناسم که در کورس ادبی استقلال تدریس میکرد. او خوانش شعر را آموزش میداد و ما از شاگردان همان کورس بودیم. در عرصه داستاننویسی، مریم محبوب دست بلندتر و تجربهای پُردامنهتر دارد.
سؤال: عتیق رحیمی یا خالد حسینی؟
جواب: با خالد حسینی در کویته، در انستیتوت مونشن، آشنا شدم. زمانی به این انستیتوت دعوت شده بود و برای آلمانیها بخشهایی از رمان «بادبادکباز» را بازخوانی کرد که واقعاً مورد استقبال آنان قرار گرفت.
پس از پایان برنامه با او همسخن شدم. خالد حسینی را انسانی فروتن، صمیمی و آگاه یافتم. بعدها نیز اولین نقد و معرفی این رمان را در کتاب «ادبیات معاصر افغانستان به روایت دیگر» نوشتم.
اما با عتیق رحیمی از طریق آثارش آشنا شدم. در رمان «سنگ صبور»، کار او را بکر، خلاق و خواندنی یافتم.
سؤال: مدرنیسم یا پستمدرنیسم؟
جواب: هر دو را میخوانم؛ اما پستمدرنیسم برایم جاذبه بیشتری دارد.
سؤال: گلنار و آینه یا کوچه ما؟
جواب: هیچیک از این دو رمان را چندان نپسندیدم. برای من، «درویش پنجم» و «سکهای که سلیمان یافت» از محمداعظم رهنورد زریاب، و «مردها ره قول اس» و «از بیخ بته» از اکرم عثمان، آثاری جذابتر و ماندگارتر بودهاند.
منبع: روزنامه هشت صبح
لینک:
https://8am.media/fa/which-of-our-literary-works-will-still-be-read-a-hundred-years-later-interview-with-salar-azizpour
نظر شما